بایگانی

بایگانی ماهانه: اکتبر 2013

خلقت دغدغه دیرین انسان بوده است. خلق یک موجود ذی شعور لذت بخش است. خواه این موجود ذهن مستقل بیابد – همانند مخلوقات تناسلی – خواه برای زیستن نیازمند ذهن واسط انسان های دیگر باشد – همانند مخلوقات هنری، علمی، فلسفی و غیره.

در این راستا خلق افراس ها (doctrine) نیز همیشه دغدغه مهمی بوده است که محرک آن ها گاه تجربیات فراواقعی انسان ها (یا تجربیات فراواقعی پنداشته شده) بوده است و گاه میل به پرسشگری. انسان همیشه موجود خلاقی بوده است و شاهد آن انبوه قصه هایی است که در قالب افسانه های متحورانه از خود باقی گذاشته است.

شاید انسان هرگز رازهای طبیعت خویش را کشف نکند اما مسلماً همیشه قوه خلاقه او از آنها ایده خواهد گرفت و کتابها خواهد نوشت و ساختارهای فکری به وجود خواهد آورد.

ترجیح انسان برای قایل شدن سطحی ماورایی برای واقعیت یا دسته بندی باطنی برای علوم مسلماً به وسعت نظر او بستگی دارد و حوزه معنایی این واژگان بی تردید در ارتباط با زمان به شدت تغییر می کنند. کسوف دیگر واقعه ای ماورایی نیست و به حکم استقرا حیات غیرزمینی نیز روزی ماورایی نخواهد بود.

در طول تاریخ ما همیشه انسان هایی بوده اند که سعی کرده اند بفهمند از کجا آمده اند و چرا و چطور باید چه کارهایی انجام دهند و بعد از مرگ چه اتفاقی برایشان می افتد. در این زمینه کتاب های زیادی نیز نوشته شده است – خواه به مدد تعقل و خواه شهود، خواه در قالب افراس های دینی و غیردینی و خواه عقل گرایی.

عصری که این سطرها در آن نوشته می شود را برخی عصر اطلاعات نامیده اند. عصری که انسان در آن لایه به لایه به آگاهی خود آگاهتر می شود و بدین ساین پیش از هر یک از دانسته که یک پیشوند پسا (post) یا فرا (meta) اضافه می کند. علوم باطنی نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند: علوم باطنی پسامدرن (post modern occultism).

 تاریخچه ای کوتاه: علوم باطنی تا حدود یک قرن پیش یعنی سال 1900 میلادی توسط عالمین آن مخفی نگاه داشته می شد. همانطور که الیفاز لِوی (Eliphas Levi) فرانسوی که چهار کلام مغان را چنین نقل می کند: «دانستن، پروا کردن، اراده کردن و مسکوت نگاه داشتن»[1] و متونی که تا آن زمان منتشر می شد – حتی خود آثار الیفاز لِوی – حاوی اشتباهات و پرده پوشی های عمدی بوده اند. ادعا می شود اولین کسی که در خصوص اسرار باطنی در غرب پرده­ دری کرد، آلیستر کراولی (Aleister Crowley) انگلیسی بوده است. کراولی پس از تاسیس انجمن اخوت OTO برخی مکتوبات سری این انجمن را برای عموم منتشر کرد (ر. ک. به کتابنامه حدوداً 115 جلدی در بخش پیوست کتاب تحوت)

شاید این نظریه ای دور از ذهن نباشد اگر بگوییم این کار، ناخودآگاهِ جمعیِ عده زیادی از انسان ها را – یعنی حتی کسانی که هرگز خود را درگیر مباحث علوم باطنی نمی کردند – دچار شوک کرد و البته وقوع تحول اطلاعاتی نیز در جهان از ابتدای دهه 1970 به مشوش نمودن این آگاهی گسترده کمک کرد… اسرار؟ جادوی آیینی؟ سنگ حجر الفلاسفه؟ به ما هم بدهید!

هیچ تزی بدون آنتی­ تز نمی ­ماند و آنتی­ تز این ماجرا را آستین اوزمن اسپیر (Austin Osman Spare)، نقاش و عارف انگلیسی رقم زد.

اسپیر که در جوانی کراولی را به واسطه نقاشی هایش ملاقات کرده بود برای مدت کوتاهی به انجمن اخوت کراولی پیوست. اما بعد آنها را ترک گفت و نوشت: «تیمارستانهایمان شلوغند… گر به شاهی تاج گذاردم، باید شاه شوم؟»[2] اسپیر را پدر علوم باطنی پسامدرن می­ خوانند که جریان پر سر و صدایی همانند جادوی خائوس Chaos Magic از آن ظهور کرد. خود اسپیر دیدگاه خود را کیائیسم (Kiaism) می خواند. برای توضیحات بیشتر به مقدمه فارسی  مجموعه آثار آستین اوزمن اسپیر مراجعه کنید.

 شخصاً فکر می کنم «عقیده عقیده است» یا بگذارید بگویم «افراس افراس است». خواه یک مذهب خشک باشد یا دیدگاهی روشنفکری، خواه یک سیستم فکری مبتنی بر فیزیک کوانتوم یا یک دیدگاه هنری-جادویی مدرن و جالب. یک چیز بین تمامی این افراس ها مشترک است: باور. آنچه قالب واقعیت است و مسبب مشاهده می شود. اما آیا می توان ورای باور حیات داشت؟ پاسخ این پرسش مثبت است. اما این حوزه ای است که کلمات بدان راهی ندارند. این سبکی است عملی و نه نظری و کسی با کتاب خواندن در این مورد چیزی نیاموخته است. قوه انسانیِ دیدن، چشم است و باور پذیرفتن، ذهن. و قوه انسانیِ حیات؟ قوه انسانیِ حیات پاها هستند و آنطور که عالمین باطنی قدیم می گفته اند، «رفتن» کیفیت جوهر الوهیت (God Head) می باشد.

 «پس کامپیوتر خود را خاموش کنید و اندکی راه بروید!»

 ______________________

[1] Levi Eliphas, Dogma et Ritual de la Haute Magie, Rider & Company, England, Translated by: A. E. Waite, 1896, p. 3

[2] Spare Austin Osman, The Book of Pleasure, Cooperative Printing Society Limited, 1913

نیایش خورشید (Invocation of Sol)[1] یک آیین جادوی اختری[2] است و کاربرد آن طبیعتاً فراخوانی آگاهی، حقیقت و حیات خورشید است در جان نیایشگر. انجام دهنده باید «وضع» را به صورت جسمی اختیار کند. در این حال «محراب» را تصور[3] کند و «آیین» را بر زبان جاری سازد[4].

***

[وضع:]

[دستان دایره ای شکل در بالای سر در هم قفل می شود که با سر در میان خود نماد خورشید می سازد.]

[محراب:]

دشت است روبرو

            که عطر است در او

                        پرنده ای گذشت بر او

                                    نفیری بر دوش

عمارتی بین؛ شهر آینه ها که «خود» بنمایاند؛ که «خود» خورشید است.

[آیین:]

ای خورشید! مرا بین؛ بر من تاب که من بی تو جانی­ ام بی فروغ.

بر من لبریز کن جام آتشین کبریا را.

من تو را در وجود پرطنین «اِم پِرُت[5]» می بینم. تو واسع، خاضع، کهربا هستی. تو قدرت جان مکان هستی.

بتاب؛ که برگیرمش. که آوازمش[6] که زین تو حضیض است بارِئ[7].

بتاب که قدرقدرتی؛ که شان پند مرد صولتی.

که می نمایی جان جانان را به خود. که می سپاری افروغ رنگین ماه.

بتاب!

که اینجا خورشیدی ایستاده است با ردایی از خون گلگون؛ که جان است و جان بخش که تویی؛ که مارست و سیلاب که منم.

بتاب! بیش از نخواب در غریو کوه بسان جان.


[1] تدوین شده در 17 اسفند 1384 توسط سپند.

[2] astral magick ritual

[3] visualize

[4] خورشید در عقرب در اینجا بسیار موثر است.

[5] به زبان مصری هیروگلیف: در فصل ظهور

[6] بر آن آواز بخوانم.

[7]  آفریننده / خالق